اولین و مهم ترین گام برای دادن شوق دوباره به همسر بحران زده، همدلی کردن است
اولین و مهم ترین گام برای دادن شوق دوباره به همسر بحران زده، همدلی کردن است. همدلی یعنی این که بتوانیم دیگران را بهفمیم، بدون این که آن ها را تایید یا رد کرده کنیم. بدون دلسوزی یا بی اعتنایی کردن.
برای هر زوجی ممکن است این موقعیت پیش بیاید که درگیر بحران شغلی یا تحصیلی همسرش شود. گاهی افراد ناچارند برای ادامه تحصیل، ماموریت کاری یا هر دلیل دیگری مهاجرت کنند یا در یک برهه زمانی با هر دلیلی مثل مشغله تحصیلی یا بحران شغلی و... با فشار روانی زیادی رو به رو شوند. در این شرایط ممکن است افراد دچار اضطراب و افسردگی شوند و حسابی به هم بریزند. طبق تحقیق های انجام شده فشار روانی و افسردگی به ترتیب دومین و سومین مشکل بسیار مهم محل کار، البته بعد از بحران خانوادگی محسوب می شود.
شایع ترین نشانه هایی که در این بحران ها بروز پیدا می کنند، عبارتند از: خستگی زیاد، بی خوابی، فشار خون بالا، سردرد، زخم معده و ترش کردن، ناتوانی در تمرکز و بی اشتهایی. تقریبا تمام این علامت ها ناشی از استرس زیادی است که در شرایط سختی همچون بحران شغلی و یا تحصیلی، انسان با آن مواجه می شود.
روان شناسان معتقدند در این برهه از زندگی نقش همسر به ویژه زنان در همراهی همسرشان بسیار سخت تر از دیگر شرایط دشوار زندگی است. چون همسران افراد پرمشغله مجبورند با تلاطمات روحی همسرانشان که گاهی با بدخلقی و عصبانیت های غیرقابل تحمل همراه است نه تنها کنار بیایند، بلکه همسرشان را یاری دهند و اجازه ندهند بیش از پیش در خود فرو رفته و احساس بی کفایتی کنند.
آنان مدام باید تلاش کنند تا محیطی آرام و سرشار از محبت برای آن ها فراهم کرده و در عین حال اعتماد به نفس از دست رفته همسرشان را با دادن امید و شوقی دوباره برای حرکت و بازسازی زندگی زنده نگه دارند؛ اما چگونه؟
اولین و مهم ترین گام برای دادن شوق دوباره به همسر بحران زده، همدلی کردن است. همدلی یعنی این که بتوانیم دیگران را بهفمیم، بدون این که آن ها را تایید یا رد کرده کنیم. بدون دلسوزی یا بی اعتنایی کردن. همدلی یعنی طرف مقابل بداند که من حالش را، دلیل رفتارش را می دانم، درک می کنم، می فهمم و بی اعتنا و بی تفاوت نیستم.
همدلی با همسر باعث می شود تا همسران به راحتی به توافق و تفاهم بر سر موضوعات مختلف برسند و همچنین حس همدلی بین همسران می تواند باعث هماهنگی و یک دل و یک رنگ شدن آن ها شود. اگر همسرتان احساس کند که او را درک نمی کنید حتی اگر اشتباه می کند، باز هم یک دیوار از هیجان های منفی بین شما به وجود می آید.
درک کردن طرف مقابل به این معنی نیست که شما تمام صحبت های او را تمام و کمال بپذیرید و تسلیم گفته هایش شوید، بلکه منظور فهمیدن احساسات و هیجانات یکدیگر است. یعنی اگر بین شما و همسرتان اختلافی هم وجود دارد این اختلاف نباید به رابطه عاطفی تان آسیب بزند.
خیلی وقت ها همدلی می تواند ناراحتی ها را برطرف کند بدون این که توافق بین همسران به وجود آمده باشد. اغلب ناراحتی ها به خاطر وجود مشکلات نیست بلکه به خاطر عدم همدلی باعث می شود که در بروز مشکلات فرد خودش را قربانی و رهاشده احساس کند.
حس همدلی بین همسران می تواند باعث هماهنگی و یک دل و یک رنگ شدن آن ها شود
چه طور همدلی کنیم؟
حال اگر شما از آن دسته از انسان هایی هستید که در همدلی کردن احساس ضعف می کنید و یا می خواهید راه های تقویت حس همدلی را یاد بگیرید، ما نکات زیر را به شما توصیه می کنیم:
1- شنونده خوب بودن
به همسرتان اجازه دهید تا احساسات خودش را به راحتی بیان کند. درواقع اصل مهم همدلی، شنونده خوب بودن است. به سخنانش کاملا گوش دهید و به گونه ای برخورد کنید که بداند سعی می کنید مانند او به مشکل نگاه کنید.
2- بیان احساس
هنگام برزو مشکل سعی کنید شما نیز احساساتتان را با همسرتان در میان بگذارید.
3- خودآگاهی و خودشناسی بیشتر
چون همدلی بر پایه خودآگاهی و خودشناسی است، هر چه بیشتر نسبت به احساس های خودتان آگاهی داشته باشید بهتر می توانید احساس های همسرتان را درک کنید.
4- استفاده از تجربه های قبلی
تجارب مشابه گذشته کمک می کند تا موقعیت و احساس های طرف مقابل را بهتر درک کنید. با یادآوری تجارت مشابهی که داشته اید، در درک احساسات همدلانه همسر موفق تر عمل خواهید کرد.
5- صادق بودن
تظاهر به همدلی نکنید و به احساسات همسرتان لطمه نزنید. نقش بازی کردن یا استفاده ابزاری برای رسیدن به هدف های خود از رفتار همدلانه، موجب دلسردی و بی اعتمادی می شود.
6- قرار دادن خودتان به جای او
در ارتباط با همسر، قبل از اقدام به هر عملی، لحظه ای هم که شده خود را به جای او قرار دهید. هر چه قدر حس همدلی را در خود تقویت کنید، همان قدر سنگ صبور همسر خود خواهید بود.
7- پرهیز از قضاوت
دستور دادن، قضاوت کردن، نصیحت کردن و سرزنش، نشان دهنده وضعیت بالاتر و اندیشه فراتر شما نسبت به همسرتان است که احساس همدلی را از بین می برد، با این رفتارها این حس را القا می کنید که از او بالاتر هستید، پس از آن پرهیز کنید.
8- راه حل ندادن
سعی کنید در همدلی راه حل ندهید چون طرف مقابل دلش می خواهند فقط ناراحتی خود را با کسی در میان بگذارد و از جانب او درک شود و فقط زمانی که خودش از شما تقاضای کمک کرد می توانید نظر خود را بگویید.
9- دلسوزی نکردن
در همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنید. برای مثال نگویید «وای بیچاره، تو چه قدر مصیبت کشیدی...»
10- بزرگ جلوه ندادن مشکل
مشکل همسر را بیش از حد جلوه ندهید و برای مثال نگویید «عجب مکافات بزرگی! با وجود این چه می خواهی بکنی؟»
11- کوچک جلوه ندادن مشکل
مشکل همسر را کوچک و بی ارزش ندانید. برای مثال نگویید «ای بابا خجالت بکش، این که مشکلی نیست و... پس اگر جای من بودی چه کار می کردی؟»
منبع: ماهنامه سپیده دانایی
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
برای داشتن رابطه ای عمیق زناشویی، لازم است با ذهنی خالی از تصویر به آینده نگاه کنیم
در روزگار ما عشق و رابطه عاطفی بیش از هر چه به بازی تصاویر تبدیل شده است. مثلا تصویر ما از معشوق شبیه فلان هنرپیشه سینمایی است یا تصور ما از رابطه عاشقانه شبیه داستان زیبایی است که جایی خوانده یا شنیده ایم. گاهی نیز این تصاویر مشوش و ترسناک هستند؛ خیلی زود متوجه کمبودهای معشوق می شویم. به مرور زمان، خیانت، سستی، پیری و مرگ را در آینه چهره معشوق می بینیم و معشوق از فردی یگانه و دسترس ناپذیر به آدمی معمولی و دم دستی تبدیل می شود.
به علاوه، کم کم احساس می کنیم دیگر آن فرد جذاب سابق نیستیم و کسی نیست که با دیده تحسین یا شگفتی به ما بنگرد. مشکلات زندگی مشترک نیز ما را غافلگیر می کند. حالا نه تنها بار خود که بار معشوق و رابطه و حاشیه های آن را نیز باید بر دوش بکشیم.
این تصاویر ضد و نقیض درباره رابطه دراز مدت برای همه ما آشناست. از یک طرف، تصویری باشکوه و زوال ناپذیر از سرخوشی و جست و خیز عاشقانه که نفس را در سینه حبس می کند، از طرف دیگر، تصویر روزهای یکنواخت و کسالت بار سال های دراز عمر در چهاردیواری زندگی مشترک که به خمیازه ای طولانی می ماند. از یک تصویر به تصویر دیگر پرتاب می شویم و سرگردان و مردد از خود می پرسیم واقعیت زندگی مشترک چیست؟ برای پاسخ به این سوال، به تصاویر دیگر متوسل و بیش از پیش در شبکه ای از تصاویر غرق می شویم.
مشکل چیست؟
مشکل، زیستن در دنیای تصاویر است. ما آدم ها برای اینکه زندگی را ساده تر کنیم، به سرعت از هر چیز تصویری در ذهن می سازیم زیرا تصویر، واضح تر و قابل پیش بینی تر از واقعیت است؛ در حالی که واقعیت همیشه در نفس خود مبهم و غیرقابل پیش بینی است.
ترس از تعهد درازمدت می تواند ناشی از زیستن در دنیای تصاویر باشد؛ برخی قادر نیستند ابهام واقعیت را تحمل کنند و برای تسکین اضطراب شان، به سرعت تصویری از رابطه و آینده آن در ذهن خود می سازند و تومار رابطه را در هم می پیچند.
به علاوه این افراد قادر نیستند با روال و نقصان خودشان و دیگری روبرو شوند و خلأ موجود در واقعیت را بپذیرند. آنها شیفته تصاویر زیبا و فریبنده از خودشان و زندگی شان هستند تا واقعیت. آنها در سطح زندگی می کنند و از غوطه خوردن در اعماق زندگی هراس دارند؛ زیرا در رابطه درازمدت، برخلاف رابطه کوتاه مدت، واقعیت دیر یا زود ظاهر می شود و بسیاری از تصاویر ذهنی ما را در هم می شکند.
البته در هم شکستن تصاویر، افکار و خیالاتی که یک عمر با آنها زندگی کرده ایم دردناک است اما رشد حقیقی تنها پس از شکست تصاویر و باورهای کهنه و ساختن تصاویر تازه رخ می دهد. برای بیرون آمدن از دنیای تصاویر، حضور در لحظه به جسارت و هوشیاری زیادی نیاز است. غرق شدن در دنیای تصاویر ساخته و پرداخته ذهن فردی یا جمعی مثل یک داروی مسکن عمل می کند و اضطراب را کاهش می دهد اما همزمان شور زندگی را نیز از بین می برد زیرا تصویر بنا بر ماهیت اش همیشه تقلید از دیگری است، آنچنان که در نهایت زندگی فرد به تکرار زندگی دیگران تبدیل می شود.
راه حل چیست؟
برای داشتن رابطه ای عمیق، لازم است با ذهنی خالی از تصویر به آینده نگاه کنیم و قضاوت های خود را به تاخیر بیندازیم. بدین ترتیب بیشتر متوجه نیازها، ترس ها، عوامل محرک و موانع روانی در خود و دیگری می شویم و ظرفیت مان را برای درک تازگی های زندگی افزایش می دهیم. به علاوه خوب است یاد بگیریم میان تصاویر ذهنی و واقعیت تمایز قائل شویم. از آنجا که تصاویر ذهنی ما معمولا از ترس ها و ناامنی های ما نشأت می گیرند، شناخت ترس های مان به ما کمک می کند، تا تصویر ذهنی مان از واقعیت را از خود واقعیت جدا کنیم.
از طرف دیگر، ترس انسان بیشتر ترس از به دست نیاوردن چیزی است که آرزویش را دارد تا صرفا ترس از دست دادن چیزی که دارند. افرادی که از تعهد درازمدت می ترسند معمولا فکر می کنند آن چیزی که در آرزویش هستند شاید در رابطه فعلی به دست نیاید، بنابراین از یک رابطه به رابطه دیگر می پرند یا سال ها در انتظار نیمه گمشده شان می مانند، غافل از آنکه این آرزوها و حسرت ها ساخته و پرداخته ذهن و بازی های آن است و ممکن است به واقعیت زندگی یا نیازهای واقعی آنها هیچ ربطی نداشته باشد؛ بنابراین گام اول برای کاهش ترس از تعهد درازمدت، نجات خود از دنیای تصاویر است.
منبع: مجله روشن
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
قضاوت منفی کردن درمورد همسرتان کار درستی نیست
بیشتر مقالات درمورد حرفهایی که نباید به همسرتان بگویید به اجتناب از حرف زدن درمورد موضوعات تابو و خارج از محدوده اشاره میکند. بااینکه این موضوعات هم میتواند برایتان مفید باشد اما سوالاتی عمیقتر و مهمتر هم وجود دارد که خودداری از پرسیدن آنها ضروریتر است.
اگر از پرسیدن این ۱۰ سوال از همسرتان خودداری کنید، مطمئن باشید که رابطهای رضایتبخشتر و شادتر در کنار او خواهید داشت.
۱. «مشکلت چیه؟ چرا همیشه این کار رو میکنی؟»
قضاوت منفی کردن درمورد همسرتان هیچوقت کار درستی نیست. تنها تاثیری که دارد بیشتر کردن رفتارهای منفی در اوست که سعی دارید تغییرشان دهید چون قضاوتتان او را از شما دورتر میکند.
به جای حمله کردن به او بخاطر کارهایی که دوست ندارید انجام دهد، درمورد چیزهایی که دوست دارید و حسی که وقتی انجامشان میدهد در شما ایجاد میشود با او حرف بزنید.
مثلاً فرض کنیم که همسرتان همیشه عادت دارد در خمیردندان را باز بگذارد. به جای اینکه به او بگویید، «مشکلت چیه؟ چرا همیشه این کار رو میکنی؟» میتوانید بگویید، «عزیزم میشه لطف کنی از این به بعد بیشتر در خمیردندن را ببندی؟ شاید احمقانه به نظرت برسه ولی وقتایی که این کار رو میکنی احساس میکنم بیشتر دوستم داری.»
بعد دفعه بعدی که در خمیردندان را بست، آن لذت بیشتر دوست داشته شدن را احساس کنید و بگذارید خوشحالتان کند. بغلش کنید و ببوسیدش. به او بگویید که میدانید کار کوچک و پیشپاافتادهای است اما واقعا ممنونید که این کار را کرده است. وقتی همسرتان ببیند بخاطر این کار کوچک تحسینش میکنید، دلش میخواهد کارهای بیشتر و بیشتری برایتان انجام دهد و این حس مثبت بینتان باقی میماند.
۲. «چرا هیچوقت کاری که میگم رو انجام نمیدی؟»
متهم کردم جذاب نیست. فضایی از ناامیدی، خشم، بیاعتمادی و جدایی ایجاد میکند. اینکار نه تنها برای رابطهتان مخرب است بلکه کاملاً بیفایده است.
تابحال کسانی را دیدهاید که سبک زندگی و شخصیتشان را ناگهان عوض میکنند چون همیشه متهم میشدهاند؟ آدمها گاهیاوقات به این دلیل تغییر میکنند که از بس متهمشان کردند احساس بدی پیدا کردند. در چنین شرایطی قدرت درونی فرد او را به سبک جدیدی از زندگی میکشاند. شما آن کاتالیزوری نباشید که طرفتان را تغییر دهید. راههای دیگری برای ایجاد همان تاثیر به روشی قابلاطمینانتر و سازندهتر هم وجود دارد.
هر وقت از همسرتان ناراحتید، اول باید مسئولیت احساسات، افکار و اعمال خودتان را بپذیرید. سهم خودتان را از این تساوی به گردن بگیرید. به جای فکر کردن به کارهای اشتباهی که همسرتان انجام میدهد، تمرکزتان را روی راههایی که میتواند باعث تقویت رابطهتان شود بگذارید.
وقتی بیشتر به راهحل مشکل فکر کردید و درک بهتری از موقعیت و شرایط پیدا کردید، با لحنی شفاف و آزاد و دوستانه با او حرف بزنید تا راهحلی پیدا کنید که هر دو شما را خوشحالتر کند.
۳ و ۴. «چرا اینقدر (تنبل، خودخواه، قدرنشناس) هستی؟» / «چرا مهربونتر، بهتر نمیشی؟»
وقتی ناراحتید، نباید به طرفتان حمله کنید. این کار هیچ کمکی به شما نمیکند. شما با او هستید، با کل زندگیاش، او هم با شماست، با کل زندگیتان. اگر با هم هستید، یعنی تقریباً زوج خوبی هستید.
اگر میخواهید کیفیت رابطهتان بهتر شود، با نحوه ارتباط و حرفزدنتان شروع میشود. دکتر مارشال روزنبرگ میگوید که مفیدترین راه ارتباط برقرار کردن با همسرتان این است که صادقانه احساساتتان را ابراز کنید و با همدردی به ابراز احساس او پاسخ دهید.
صادقانه ابراز کنید چه حسی دارید و چه میخواهید، بدون اینکه او را متهم کنید، از او انتقاد کنید یا چیزی طلب کنید. وقتی همسرتان با شما حرف میزند، همدردانه گوش دهید که چه میگوید و چه حسی دارد، بدون اینکه انتقاد، اتهام یا طلبی از او بشنوید.
این نوع ارتباط برمبنای آزادی بیان، صداقت و درک شکل میگیرد و باعث تقویت رابطهتان میشود.
اگر همسرتان در واکنش جنگ و گریز است به دستور شما نمیتواند آرامتر شود
۵. «چرا نمیتونی یک کم آروم باشی؟»
اگر همسرتان در واکنش جنگ و گریز است به دستور شما نمیتواند «آرامتر» شود. اگر استرس دارد، یعنی چیزی اذیتش میکند. درغیراینصورت میتوانست آرام باشد.
ناراحتی همسرتان میتواند دلایل مختلفی داشته باشد و بااینکه طبیعی است شما از او بخواهید آرامتر باشد، گفتنش در آن لحظه یعنی میخواهید به نتیجهای که خودتان میخواهید برسید.
بهترین کاری که برای آرامتر کردن او میتوانید انجام دهید این است که درکش کنید. قبل از اینکه بتوانید چیزی را تغییر دهید اول باید آن را بفهمید و درک کنید. گاهیاوقات درک کردن تنها چیزی است که به آن نیاز دارد.
وقتی درمورد اینکه چه اتفاقی برای همسرتان افتاده کنجکاو باشید و با آرامش آن را از او بپرسید، قدمی مفید برداشتهاید. وقتی در چنین فضای حمایتگری با او حرف بزنید مطمئن باشید به نتیجهای که میخواهید میرسید.
۶. «میخوای از من جدا بشی؟»
استفاده از این جمله در مشاجرات روزمره غیرضروری است و از نظر عاطفی یک مخرب احساسی به حساب میآید.
خیلی اوقات افراد این سوال را نمیپرسند که وضعیت برایشان روشن شود، میپرسند که امکان جدایی را به صورت تهدیدی وارد دعوا کنند.
اگر واقعاً میخواهید آن لحظه رابطهتان را بر هم بزنید، به او بگویید و همان کار را هم بکنید. درغیراینصورت، دلیل برای پرسیدن این سوال وجود ندارد. اگر احساس میکنید آن لحظه خیلی عصبانی هستید، یک قدم به عقب برداشته و مسئله را تا جایی که میتوانید منتقدانه بررسی کنید و وقتی اوضاع بینتان آرامتر شد دوباره درمورد آن موضوع حرف بزنید.
اگر واقعاً میترسید طرفتان بخواهد شما را ترک کند، خیلی ساده بگویید، «عزیزم، ببخشید. اجازه بده چند دقیقه برای خودمان باشیم و وقتی آرامتر شدیم حرف بزنیم.» و وقتی کمی آرامتر شدید، از او بپرسید، «الان چه حسی داری؟» یا «از رابطهمان چه میخواهی؟»
وقتی این سوالات را به روشی که تهدیدآمیز نباشد بپرسید، به همسرتان فضای لازم برای فکر کردن سازنده درمورد سوالاتتان را خواهید داد. اگر همسرتان واقعاً قصد داشته باشد ترکتان کند، به شما خواهد گفت. درغیراینصورت، صحیح و با آرامش پرسیدن اینگونه سوالات صمیمیت بینتان را بیشتر خواهد کرد.
۷. «مطمئنی که دوست داری با من زندگی کنی؟»
بااینکه برای سلامت رابطه مهم است که دو طرف همدیگر را تحسین کنند اما هر فرد خودش مسئول احترام و اعتماد به نفس خود است.
همانطور که جردن گری، روانشناس خانواده میگوید، نشان دادن علاقهتان به همسرتان به صورت مرتب و روزانه و اطمینان دادن به او که برایتان بسیر جذاب است، رمز داشتن یک رابطه رضایتبخش است.
همینطور دکتر دیوید شارک نویسنده کتاب ازدواج پرعشق میگوید، داشتن تمایل و علاقه جنسی به کسی که مدام به دنبال تایید گرفتن از شماست سخت است. اگر مدام به دنبال تایید گرفتن طرفمقابلتان باشید، دیر یا زود برای همسرتان سخت خواهد شد که تحسینتان کند یا به شما احترام بگذارد.
راهحل این است که مطمئن شوید خودتان خودتان را دوست دارید و دوست دارید با خودتان باشید. وقتی برای خودتان جذاب باشید آنوقت برایتان راحتتر خواهد بود که بفهمید همسرتان واقعاً تحسینتان میکند و دوست دارد با شما باشد یا خیر.
۸ و ۹. «میتونم بهت اعتماد کنم؟» / «راستش رو بهم میگی؟»
پرسیدن مستقیم این سوال ایده خوبی نیست. هم اینکه باعث میشود همسرتان بلافاصله به حالت دفاعی برود و هم اینکه هیچوقت نمیتوانید به پاسخی که دریافت میکنید مطمئن باشید.
دلیل آن این است که اگر اساساً نمیتوانید به کسی اعتماد کنید، دیگر پرسیدن اینکه میتوانید یا نمیتوانید به او اعتماد کنید فقط اعصابتان را خردتر میکند.
وقتی افراد در روابط خود حالت مالکیت پیدا کرده و کمی حسود میشوند، مارک مانسون توصیه میکند، «خیلی ساده است: یا به همسرتان اعتماد دارید یا ندارید. اگر به او اعتماد دارید، پس دهانتان را ببندید. اگر اعتماد ندارید، دلیلی برای ادامه زندگیتان با او وجود ندارد.
اما اگر به او اعتماد دارید ولی او به شما دروغ بگوید چه؟ آنوقت مطمئن باشید که یک روز متوجه دروغهای او خواهید شد. ماه هیچوقت پشت ابر نمیماند. بالاخره دروغهای او رو شده و متوجه آن میشوید. و آن روز، ترکش کنید.» بله کمی تلخ است اما کاملاً رک و راست است.
۱۰. «اگه میدونستی ناراحت میشم، چرا این موضوع رو وسط کشیدی؟»
یک رابطه خوب و باکیفیت با شبه آرامش ناشی از نگفتنها ایجاد نمیشود. این رابطه با راحتی واقعی دو نفری حاصل میشود که با شفافیت کامل با هم صحبت میکنند تا صمیمیت رابطه و رضایتشان را از آن بیشتر کنند.
برای این منظور باید بتوانید درمورد موضوعات سخت و ناراحتکننده هم با هم صحبت کنید.
همانطور که دکتر دیوید شارک توصیه میکند، برای اینکه یک رابطه رضایتبخش باشد، باید هر دو طرف بتوانند به طور مستقل به خودشان آرامش دهند.
مطمئناً آرامش دادن به خود و مقابله با خود در یک زمان کار دشواری است. یعنی با آن قسمت از خودمان که شاید دوست نداشته باشیم با آن روبهرو شویم کنار بیاییم، مثل ترسهایمان، اضطرابها و ناامنیهایمان.
البته به همان اندازه که سخت است، سودمند هم خواهد بود.
دقت به اتفاقاتی که درونتان میافتد با شفافیت، آزادی و کنجکاوی باعث ارتقای مداوم رابطه و زندگیتان خواهد شد.
منبع: مردمان
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
احتمال بروز افسردگی در افراد بیکار وجود دارد
تصور کنید همسر شما همین امروز به خانه می آید و می گوید که شغلش را از دست داده است؛ چه واکنشی نشان می دهید؟ اول از همه باید بدانید که بیکاری ممکن است برای هر شخصی در هر مرحله از زندگی اش پیش بیاید و حتی ممکن است روی زندگی مشترک شما هم سایه بیفکند. بیکاری موضوعی است که می تواند در زندگی مشترک تاثیر مخربی داشته باشد یا اینکه بدون هیچ اثر جانبی از کنارتان عبور کند.
با این وجود گاهی اوقات بیکاری می تواند اثرات روانشناسی ناخوشایندی بر جای بگذارد و به بروز بیماری های روانی ازجمله افسردگی منجر شود؛ پس اگر می بینید که همسرتان در آستانه اخراج شدن از محل کارش قرار دارد یا به تازگی شغلش را از دست داده، خواندن این مطلب به شما کمک می کند تا بدانید با چنین فردی چطور باید برخورد کنید و طی دوران بیکاری او چه واکنشی نشان دهید تا این مرحله را با کمترین تنش و ناراحتی طی کند و این موضوع سبب تنش در روابط شما و همسرتان نشود.
حرف بزنید
خیلی از افرادی که بیکار شده اند از موقعیت جدیدشان احساس شرم دارند. آنها اغلب بر این باورند که دیگران فکر می کنند آنها اهمیت کمتری دارند و به چشم یک فرد بی خاصیت و اضافی به آنها می نگرند. شاید هم تصور کنند اطرافیان دل شان نمی خواهد درباره این موضوع حرفی بشنوند؛ بنابراین به عنوان همسر فردی که شغلش را از دست داده، اجازه دهید در این باره حرف بزند و با او صحبت کنید. می توانید به سادگی بگویید: «می دانم که برای تو روزهای سختی است اما دلم می خواهد بدانی که در حال حاضر به خاطر تو اینجا هستم و هرکاری لازم باشد برایت انجام می دهم. اگر فکر می کنی لازم است درباره اش صحبت کنی، لطفا در این باره راحت با من حرف بزن. شاید این زمان وقتی باشد که واقعا می توانم از تو پشتیبانی کنم ». با این جملات می توانید آرامش همسرتان را به او باز گردانید و در این بحران به او کمک کنید.
در ارتباط باشید
همسری که شغلش را از دست داده بیشتر اوقات احساس می کند سربار و بی مصرف است یا شاید بگوید: « مردم نمی خواهند با من باشند ». چنین افرادی خودشان را از دیگران دور می کنند؛ پس شما سعی کنید خودتان را به همسرتان نزدیک تر کنید. اگر سر کار می روید هر وقت فرصت کردید تلفن را بردارید و با او تماس بگیرید. بعد پیشنهاد بدهید که بعدازظهر باهم بیرون بروید یا ناهار را باهم بخورید. حتی می توانید کمی پیاده روی هم داشته باشید. بنابراین سعی کنید با همسرتان بیش از گذشته در تماس باشید و او را به حال خودش رها نکنید. حتی می توانید از اقوام یا دوستان نزدیک بخواهید که تماس شان را با همسر شما بیشتر کنند تا از لاک تنهایی بیرون بیاید و اشتیاقش را به زندگی از دست ندهد.
سرزنش نکنید
یکی از بدترین کارهایی که ممکن است انجام دهید این است که همسرتان را به خاطر بیکاری سرزنش کنید. نباید بگویید: «تو خودت باعث شدی اخراج بشی» یا «نتوانستی شغلت را حفظ کنی». بیان چنین جملاتی اوضاع را بدتر می کند. این زمان دوران سختی است که همسرتان به پشتیبانی شما نیاز دارد، پس نباید انرژی منفی اضافی تولید کنید. حتی اگر انتقاد شما درست و بجا باشد بهتر است از گفتن آن خودداری کنید.
غر نزنید
با وجود اینکه دل تان می خواهد همسرتان برای پیدا کردن شغلی تازه فعال تر باشد، غر نزنید و او را سرزنش نکنید چون این کار اوضاع را بدتر می کند. پس به جای اینکه با انتقاد و ملامت با او حرف بزنید یا واژه های کنایه دار و مضحک به کار ببرید، با آرامش از او بخواهید که اگر بیشتر اوقات در خانه می ماند، فعالیتش را بیشتر کند و ارتباطاتش را گسترش دهد.
پیشرفت ها را تشویق کنید
وقتی می خواهید همسرتان را تشویق کنید باید مراقب باشید چون ممکن است جملات شما برایش ترحم آمیز و آزار دهنده تلقی شوند. اگر دنبال کار جدید می گردد یا با یک کارفرمای تازه قرار ملاقات دارد، مهارت هایش را ستایش کنید و روی نقاط ضعفش دست نگذارید؛ اجازه دهید خودش به آنها پی ببرد. البته یادتان باشد که در تشویق زیاده روی نکنید. درصورتی که تحصیلات دانشگاهی او برای یافتن شغل مناسب کافی نیست، به او پیشنهاد دهید تحصیلاتش را ادامه دهد یا در دوره های آموزشی کوتاه مدت شرکت کند تا با بالا بردن سطح دانش و مهارت، امکانات بهتری برای یافتن شغل مناسب داشته باشد.
زمان بیکار شدن همسر او را درک کنید و به او کمک کنید
از مشاور کمک بگیرید
هر وقت احساس کردید همسرتان به دلیل خانه نشینی افسرده شده حتما از او بخواهید با شما به یک مشاور یا روانشناس مراجعه کند؛ چون احتمال بروز افسردگی در افراد بیکار وجود دارد و این موضوع می تواند روی روابط شما و همسرتان تاثیر بگذارد و مشکلات خانوادگی را چند برابر کند. شاید پیش خودتان فکر کنید که جلسات مشاوره روانشناسی هزینه بر است اما یادتان باشد که بیماری افسردگی می تواند ریشه دار و مزمن شود و حتی یافتن شغل تازه یا سایر ارتباطات کاری را تحت تاثیر قرار دهد. پس برای سلامت روحی هم به اندازه سلامت جسمی اهمیت قائل شوید.
این حال بد مقطعی است
کسی که حالش خوب بوده و به واسطه بیکاری شرایط روحی مساعدی ندارد را نمی توان قاطعانه افسرده نامید. افسردگی یک بیماری است ولی این فرد با یافتن شغل جدید شرایط زندگی اش بهبود پیدا می کند. این فرد به صورت مقطعی و به واسطه از دست دادن شغل انرژی روانی اش کاهش پیدا کرده است و در نتیجه تحلیل پذیری اش هم بالا می رود.
درباره مسائل مالی منطقی بیندیشید
درست است که ممکن است به دلیل کاهش منابع پولی از لحاظ روحی به شما هم استرس هایی وارد شود اما بروز ناراحتی ها، دردی را دوا نمی کند. اگر می بینید همسرتان قادر به تامین تمام خواسته های سابق شما نیست هرگز او را به دلیل این موضوع سرزنش نکنید و از برخی تفریحات غیرضروری و تجملی چشم پوشی کنید. تا وقتی واقعا لازم نیست از کسی پول قرض نگیرید یا سراغ وام های بهره دار نروید؛ چون چگونگی بازپرداخت آنها هم می تواند برای تان مشکل ساز شود.
هزینه ها را اولویت بندی کنید
روی بودجه بندی و برنامه ریزی مسائل مالی بیشتر تمرکز کنید. از برخی هزینه های ضروری چشم پوشی کنید و یادتان باشد که با برنامه ریزی مشکلات حل می شود. اگر فرزندانی در خانه دارید درباره شرایط موجود با آنها صحبت کنید و از آنها بخواهید که در یک دوره کوتاه و موقت با شما همکاری کنند تا دوران بیکاری و بی پولی سپری شود. درباره اولویت بندی هزینه ها با بچه ها حرف بزنید و به زبان خودشان آموزش های لازم را عنوان کنید.
نصیحت نکنید
بهترین واکنش اطرافیان در مواجهه با چنین شرایطی درک کردن آن فرد است تا در این موقعیت بتواند آرامشش را حفظ کند. در صورت بروز چنین اتفاقی هرگز فرد بیکار را نصیحت نکنید و تمام پیشینه کاری او را زیر سوال نبرید؛ حتی بهتر است راهکاری پیشنهاد نکنید چون شرایط روحی او را وخیم تر می کند. کمی صبر داشته باشید. در بهترین حالت خود فرد شروع به صحبت می کند، اگر این اتفاق نیفتاد و حال بدش ادامه پیدا کرد، بهتر است این طور شروع به شرح واقعیت کنید: «تو مدتی است حال روحی ات خوب نیست و شرایط مساعدی نداری. در صورتی که به کمک احتیاج پیدا کردی حتما مرا هم در جریان بگذار.»
انتخاب یک شغل موقت
مسلما بهترین اتفاق در چنین شرایطی پیدا کردن شغل جدید است. اگر خود فرد تمایل داشت، از دوست و آشنا کمک بگیرید تا پروسه بیکاری او کوتاه تر شود و بتواند شغل جدیدی پیدا کند؛ حتی انتخاب یک کار موقت تا پیدا کردن شغلی مطلوب هم کمک کننده خواهد بود.
سالی چند بار شغل تان را از دست می دهید؟
اگر مساله تغییر شغل و از دست دادن کار یک موضوع تکرارشونده است، بهتر است حتما به مشاور مراجعه و ریشه این مساله را بررسی کنید. شاید خود فرد با شرایط اخت نمی شود و ناسازگار است چون زمانی که از دست دادن کار یک سریال تکرارشونده باشد، خانواده هم تحت فشار قرار می گیرند؛ در این صورت حتما سراغ درمانگر بروید.
از یک بزرگ تر کمک بگیرید
پیچیدگی های زندگی امروز و استرس های زندگی ماشینی، کم شدن ارتباط ها و. . . باعث می شود با کوچک ترین اتفاق ها شرایط روحی به هم بریزد، چه برسد به اینکه این مساله از دست دادن شغل باشد. وقتی فشار روحی بالاست، خود فرد نمی تواند حرکتی در راستای بهبود داشته باشد، با افزایش تنش و اختلاف هم به نتیجه ای نمی رسید؛ پس فضای خانه را آرام و بدون درگیری نگه دارید؛ حتی در چنین شرایطی برای حفظ آرامش خانواده تان بهتر است از یک بزرگتر کمک بگیرید.
منبع: مجله زندگی ایده آل
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
عوامل زیادی درتصمیم افراد برای ازدواج تاثیر دارد که مهم ترین شان سبک زندگی فرد است
عوامل زیادی درتصمیم افراد برای ازدواج تاثیر دارد که مهم ترین شان سبک زندگی فرد است. زندگی در خانه پدری، میزان تحصیلات، شغل فرد و روحیاتش می تواند چرایی هایی برای بررسی وضعیت تأهل یا تجرد او باشد. گاهی شرایط و اوضاع به سمتی می رود که افراد با وجود سن بالای ۳۰سال همچنان مجرد می مانند و تصمیم گیری برای ازدواج برای شان سخت تر می شود.
جدایی والدین، انتخاب مشاغل سخت، ازدواج خواهر یا برادر کوچک تر همگی موقعیت هایی است که ممکن است به لحاظ روانی فرد را تحت تاثیر قرار داده و ازدواج او را به تاخیر بیندازد. این روزها به هر طرف سربچرخانید با مجردهایی روبه رو می شوید که هر یک در کسوتی مشغول کار و فعالیت هستند، دختران و پسرانی که از سن ازدواج گذشتند اما هنوزموفق نشدند یار زندگی شان را پیدا کنند. برای بررسی آثار تجرد طولانی مدت و بازتاب های آن در زندگی با دکتر حسن عسگری فر روانشناس گفت و گو کردیم. اگر برای تان جالب است رازهایی درباره عالم تجرد بدانید این مطلب را بخوانید.
افراد مجرد جسم و روان آسیب پذیرتری دارند
در شرایط نرمال می گوییم حضور پدر و مادر امنیت روانی را تحکیم می بخشد یعنی هر چه کودک، نوجوان و جوان در جمع خانوادگی شلوغ تر و امن تری زندگی کند رشد پیدا می کند و از سلامت روانی بیشتری برخوردار است. بدین معنا که هر چه تعداد افراد خانواده و حضور گرم آن ها کمتر شود سلامت روانی تحت تاثیر حواشی قرار می گیرد. حواشی به این معنی است که فرد با توجه به شرایط سنی متفاوت اعم از کودک،نوجوان و جوان که نیازهای متفاوتی دارند.
با توجه به جمیع این نیازها ممکن است فرد چون منبعی برای تغذیه روانی ندارد به دنبال منبع تغذیه کننده بگردد. حالا اگر در جامعه فعلی منبع تغذیه کننده افراد عینی یا افرادی در دنیای مجازی باشند، طبیعتا بدون اینکه شناختی وجود داشته باشد فرد نیازهای خود را از آنها می گیرد که قطعا شامل آسیب خواهد شد چون شناختی پشت این رفتار نیست. اگر یک نوجوان یا جوان در محیطی رشد پیدا می کند که باید پدر و مادر حضور داشته باشند ولی حضور پدر و مادر در محیط خانواده به واسطه شغل شان(مشاغلی که والدین مجبورند ساعت های زیادی بیرون از خانه باشند و ارتباط کمتری با فرزندان خود دارند) کم است طبیعتا دنیای فردی فرزند خانواده روز به روز بزرگ و بزرگ تر می شود و نیاز هایش هم شدت پیدا می کند.
یکی از قوانینی که به انسان ها احساس امنیت می دهد عضویت در گروه است یعنی ما وقتی که متعلق به یک گروه هستیم در گروه احساس امنیت بیشتری می کنیم تا زمانی که فرد هستیم. به همین دلیل است که می گویند انسان هایی که مجرد هستند وتنها زندگی می کنند آسیب پذیری جسمی و روانی شان خیلی بیشتر از افرادی است که در جمع زندگی می کنند.
اگر این قضایا در کنار هم قرار بگیرند متوجه می شویم که هر چه ساعت حضور انسان هادر کنار هم (خصوصا والدین در کنار فرزندان) و هر چه این اشتراکات و تشریک مساعی و مبادلات و گفت وگوها بیشتر باشد امنیت جسمی و روانی و سلامت جسمی و روانی انسان ها بیشتر ضمانت می شود. انسانی که تنها است و دنیای کوچکی برای خود دارد و باید برای خودش دنیا سازی کند تا از دنیای دیگران الهام بگیرد یا شریک دنیای دیگران شود را با فردی که در خانواده حضور دارد و با والدین است مقایسه کنید متوجه می شوید که فشار روی افرادی که تنهاتر هستند بیشتر است.
خانواده برای ازدواج و انتخاب موثر است
جدایی و طلاق والدین هم فاکتوری است که قطعا در مجرد ماندن و عدم علاقه به ازدواج تاثیر دارد. در خیلی از جاها به خصوص در جامعه ای مثل جامعه ما که خانواده هنوز رکن مهمی است؛ خیلی از ما دختر به خانواده ای می دهیم که در آن حداقل سلامت و امنیت وجود داشته باشد یا پسر به خانواده ای می دهیم که دختر در یک جامعه امن و حفظ شده در چارچوب قراردادهای اجتماعی، اخلاقی و غیره بزرگ شده باشد.
بنابراین طبیعتا زندگی والدین در کنار هم یک فاکتور امتیازی مهم برای ازدواج فرزندان به حساب می آید. یعنی درباره دختر و پسرهایی که پدر و مادرهای شان از یکدیگر جدا زندگی می کنند و آنها که با یکی از والدین زندگی می کنند اصولا این ذهنیت به وجود می آید که چون خانواده این فرد پاشیده است طبیعتا عواقبی هم برای فرزند دارد. این عواقب هم دنیای روانی و هم دنیای جسمانی را در برمی گیرد که حتی ممکن است اخلاقیات و چارچوب ها هم زیر سوال رفته باشد. طبیعتا همه این ها می تواند فاکتورهایی باشد که برای دختر یا پسر این ذهنیت را به وجود بیاورد که دست روی هر کسی نمی توانند بگذارند به ویژه در ازدواج های سنتی که شاید بیشتر تحت تاثیر قرار بگیرد.
البته گاهی اوقات فاکتورهای دیگری نیز باید لحاظ شود، از جمله شخصیت مستقل فرد، مهارت های فردی و جایگاه اجتماعی که یک فرد برای خودش پیدا می کند که گاهی اوقات می تواند این نقص ها و ضعف ها را کاور کند. یعنی اگر ما با یک شخصیت منسجم، مستقل و قدرتمند دارای ویژگی راهبری، یعنی انسانی که استقلال خود را در عمل نشان می دهد روبه رو می شویم این ضعف ها را کمتر می بینیم. در مجموع واقعیت این است که خانواده برای ازدواج کردن و در واقع کاندیدای ازدواج را پذیرفتن جزء قواعد انتخابی ماست.
مشغله زیاد جرات ازدواج را کم می کند
شغل افراد خصوصا خانم ها نقش بسیار تعیین کننده ای در زندگی خصوصا تشکیل زندگی مشترک ایفا می کند. فرض کنید دختری که شیفت کاری زیاد، طاقت فرسا و در تمام ساعات شبانه روز حتی شب ها دارد، مثلا خانم هایی که پرستار هستند و تایم پرستاری شان هم خیلی زیاد است یا مثلا بازیگرانی که گاهی اوقات مجبورند ساعاتی از شب را هم سر صحنه باشند. عملا یکی از منع هایی که در زندگی این افراد به وجود می آید این است که تبادلات اجتماعی و مراودات کمتری دارند، کمتر می توانند به خود و زندگی شان برسند و کمتر می توانند به نیازهای شخصی خود برسند. به خاطر همین در همه جای دنیا بر این موضوع تاکید دارند که آدم ها وقتی کار می کنند باید یک دوره به مرخصی بروند و بازسازی فردی انجام دهند.
حالا اگر مرخصی رفتن برای این است که خودشان را احیا کنند، مسافرت های توریستی بروند و به فکر سلامت روانی خودشان باشند خیلی اتفاقات به عنوان جبران است. طبیعتا آدمی که در محیطی مثل عسلویه زندگی می کند یا روی آب است یا در اسکله ای است و میزان حضورش در جامعه کمتر است یا خانمی که به خاطر کار خیلی زیاد حضور اجتماعی و مراودات اجتماعی اش کمتر است طبیعتا متاثر از این شرایط بازخوردهای منفی دریافت خواهد کرد. اگر این فرد دیرتر ازدواج کند یا اینکه مسئولیت کلان تری هم داشته باشد که دیگر اوضاع بدتر هم می شود. افراد پرمشغله به دلیل مشکلاتی که دارند جرات ازدواج ندارند چون نمی توانند از پس هزینه های آن (هزینه های روانی و اجتماعی) برآیند.
این ها همه مجموعه ای از فاکتور هایی است که باید کنار هم گذاشته شود و به طور مطلق نمی توان گفت که مثلا یک آدمی که تمام زندگی اش را کار کرده طبیعتا به مشکل ازدواج برمی خورد یا آدمی که همیشه در خانه بوده بهتر می تواند ازدواج کند. به این ترتیب مجموعه ای از پارامترها را کنار هم می گذاریم تا به یک کلیت درباره موفقیت یا تمایل فرد نسبت به ازدواج برسیم. اما واقعیت این است که اینها بیس هایی است که کمک می کند یک فرد برای انتخاب یا برای میل به ازدواج یا جرات به ازدواج بیشتر به جلو حرکت کند یا اینکه دربرابر امر ازدواج منفعل باشد.
شخصیت افراد در تصمیم ازدواج موثر است
شاید در سال های گذشته ازدواج فرزندان کوچک تر در ازدواج فرزندان بزرگ تر بسیار تاثیر گذار بود چون جزء رسوم ما به حساب می آمده که ابتدا فرزند بزرگ تر ازدواج می کرد و به ترتیب فرزندان بعدی. اما در دو دهه اخیر این مساله یک مقدار تغییر کرده است چون دختر ها و پسر ها در خانواده نقش مستقل تری دارند و از آنجا که عملا اعضای مولد و شاغل خانواده بیشتر می شود طبیعتا این روند متحول شده است.
درست است که شاید بخواهیم فرزندان مان به ترتیب ازدواج کنند ولی شاید فرزند کوچک تر بنا بر شرایطی زودتر ازدواج کند. ازدواج فرزندان کوچک تر ممکن است مسبب الاسباب شود که فرزند بزرگ تر با توجه به اینکه احساس سر خوردگی می کند ازدواج نکند. اما این امکان هم وجود دارد که این مسئله تاثیرگذار نباشد. این مساله و تاثیر آن در تاخیر در ازدواج فرزندان بزرگ تر به شخصیت فرد باز می گردد. موردی دیده ام که فرزند اول دانشجوی دوره تخصصی پزشکی بود و خودش تمایل به تحصیلات تکمیلی داشت و می خواست از ایران برود اما دومی و سومی ازدواج کرده بودند. این نمونه انتخابی است یعنی موقعیت این انتخاب خاص را در زندگی ایشان گذاشته است.
گاهی اوقات فرد اول برای اینکه ازدواج کند بر اساس آرمان هایش تصمیم می گیرد و تا فلان امکانات را نداشته باشد ازدواج نمی کند که باز اینجا موضوع سلیقه مطرح است. فاکتورهای دیگری نیز داریم که مثلا دختر اول یا پسر اول شاید امتیازات کمتری دارد ولی دومی یا سومی امتیازات بیشتر دارد که این می تواند یک سرخوردگی ایجاد کند.
نقش مستقل و نقش تولیدکننده یا نقش مثبت یا منفی ای که فرد دارد در این خصوص تعیین کننده است. ازدواج فرزندان کوچک تر می تواند برای ازدواج فرزندان بزرگ تر آسیب زا باشد و می تواند کمتر آسیب زا باشد. به طور کلی در جامعه ما عرف این است که آدم ها به ترتیب ازدواج کنند هرچند که در دو دهه اخیر این موضوع کمرنگ تر شده است.
منبع: مجله سیب سبز
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
برای خوشحال کردن همسر، او را با غذایی که خودتان درست کرده اید، شگفت زده کنید
چقدر همسرتان احساس می کند، خوشبخت ترین زن دنیاست؟ چقدر فکر می کند، شما بهترین شوهر دنیا هستید که خداوند نصیبش کرده است؟ وقتی شما با خانم رویاهایتان ازدواج می کنید، نه تنها یک دوست پیدا کرده اید بلکه یاری هم برای زندگی تان یافته اید، پس او را فراموش نکنید.
اگر کنجکاو هستید و می خواهید بدانید با انجام چه کارهایی می توانید همسر خود را شاد کنید، پیشنهاد می کنیم نکته های ذیل را مطالعه کنید:
1- نامه عاشقانه ای بنویسید و فراموش نکنید دست نویس باشد. عاشقانه ترین افکارتان را روی کاغذ بیاورید و به آن عطر بزنید که چشمان همسرتان بدرخشد.
2- او را با غذایی که خودتان درست کرده اید، شگفت زده کنید. حتما لازم نیست غذایی باشد که استادانه درست کرده باشید، حتی می تواند نوعی سالاد، غذای اصلی یا دسر مورد علاقه همسرتان باشد، اما حواستان باشد میز را با شمع و گل تزیین کنید و موسیقی آرامی هم بگذارید.
3- یک سفر 2 نفره، بدون بچه ها در پایان هفته برای خودتان و همسرتان ترتیب دهید. پیاده روی ساده در کوهپایه، باغ های اطراف شهر، بوستان های داخل شهر و... هم می تواند بسیار شادی آفرین باشد و حال و هوای شما و همسرتان را عوض کند.
4- در یک مناسبت خاص مثل سالگرد ازدواجتان یا شب یلدا، خانواده همسرتان را به منزل دعوت کنید. می دانید که خانواده همسرتان برای او خیلی عزیز هستند و با این کار همسرتان مطمئن می شود که شما خانواده او را هم جزو خانواده خود می دانید.
5- بدون هیچ دلیلی برای همسرتان گل بخرید و او را با این کار شگفت زده کنید.
6- کارهایی انجام دهید که همسرتان از اینکه آنها را خود انجام دهد، متنفر است. مثلا زباله ها را بیرون بگذارید یا اثاثیه خانه را گردگیری کنید.
7- به سرگرمی های او علاقه نشان دهید. در نمایشگاهی که او هنرهای دستی اش را به معرض نمایش گذاشته حضور یابید. این کار باعث می شود همسرتان احساس غرور و شادی کند.
8- به او پیشنهاد کنید از بچه ها مراقبت می کنید و او می تواند از این فرصت برای انجام کارهای مورد علاقه اش استفاده کند.
9- هنگام برگشت از کار، دسر مورد علاقه او را از فروشگاه خریداری کنید.
10- با بی خبر رفتن به محل کار همسرتان در وقت ناهار، او را شگفت زده کنید و برای صرف ناهار با و به یک رستوران بروید.
11- برای همسرتان یک ظرف ذرت بوداده درست کنید و هنگامی که مشغول تماشای برنامه تلویزیونی یا فیلم مورد علاقه اش است، آن را برایش بیاورید.
12- همسرتان را با دادن یک هدیه ارزشمند شگفت زده کنید.
13- اولین قرار ملاقات تان با هم را دوباره خلق کنید. همسرتان را درست به شیوه ای که اولین بار قرار گذاشتید، بیرون ببرید. این کار او را شاد خواهد کرد.
بدون هیچ دلیلی برای همسرتان هدیه بخرید و او را شگفت زده کنید
14- هنگامی که فرزند کوچکتان بیمار است، به همسرتان بگویید می تواند شب را راحت بخوابد چرا که شما مسئولیت مراقبت از فرزندتان را در صورتی که فرزندتان نیمه شب به علت درد بیدار شود، بر عهده می گیرید. همسرتان از اینکه می تواند شب را با خیال راحت بخوابد، احساس آرامش و شادی خواهد کرد.
15- عطر مورد علاقه همسر خود را پیدا کنید و بدون هیچ دلیل خاصی به او هدیه دهید.
16- به گفته های همسرتان حتی هنگامی که در محل کار خود هستید و او با شما تماس می گیرد، توجه کنید. این کار باعث می شود احساس کند شما به او احترام می گذارید. این کار را حتی اگر با همه نظراتش موافق نیستید، انجام دهید.
19- بهانه ای برای تعریف کردن از همسرتان پیدا کنید. همه ما دوست داریم گاهی مورد ستایش قرار بگیریم، اما در تعریف خود از همسرتان دقت کنید. تعریف اشتباه یا دروغ به او آسیب می زند و ممکن است احساس بی ارزشی کند.
20- وقتی همسرتان می خواهد برای خودش خرید کند او را همراهی کنید و هنگام خرید با او حوصله به خرج دهید و نشان دهید سلیقه او را دوست دارید. بهتر این است که خودتان پیشنهاد بیرون رفتن برای خرید را به همسرتان بدهید. همسرتان از اینکه شما وقت خود را به او اختصاص داده اید خوشحال خواهدشد.
23- یک روز عصر با همسرتان به تماشای آلبوم عکس های قدیمی مشترکتان بنشینید. این کار خاطرات او را زنده می کند و به او شادی می بخشد.
24- صمیمی ترین دوست همسرتان را به یک وعده غذایی در خانه تان دعوت کنید.
25- به همسرتان خاطرنشان کنید او هنوز هم زیباترین زنی است که در جهان دیده اید و ببینید که او چقدر خوشحال می شود.
26- اگر همسرتان دوست دارد رییسش را به خانه دعوت کند، میزبان خوبی باشید و با او موافقت کنید. این کار باعث می شود او از اینکه همسری حامی دارد احساس غرور کند.
27- چای صبحانه را شما درست کنید و آن را برای همسرتان به اتاق ببرید.
28- یک یادداشت «دوستت دارم» را جلوی آینه دستشویی قرار دهید و آن را تا حد ممکن جالب کنید که لبخند بر لبانش بنشیند.
29- در مقابل همسر خویش، گرفتاری های روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگی را با اخم و چهره عبوس مطرح نکنید.
30- چنانچه کمبودی در منزل مشاهده می شود، با کمال محبت و خوشرویی تذکر دهید.
31- در حضور همسر خود، به هیچ وجه از زنان دیگر تمجید نکنید و توانایی های آنا را به رخ او نکشید.
32- به بستگان همسر خود مانند پدر و مادر و سایر اقوام وی احترام بگذارید و برای دعوت آنان به خانه خود, قبل از همسر خود اقدام کنید.
33- هیچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگیری نکنید و در معاشرت و دید و بازدید با بستگان وی پیشقدم باشید.
34- شادی و خنده های خود را در محل کار خود به جا نگذارید و فراموش نکنید که همسر شما در خانه هم نیازمند شادی و خنده های شماست.
منبع: تبیان
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار